گلشن

خرید بک لینک
دلم میخواست هنو ۲۵ ساله باشم، توی همان اتاق بزرگه، که مثلا کافیشاپش کرده بودم و توی ذهنم دوست و رفیق هایم هر عصر پاتوقشان میکردند و میامدن به صرف چای گلاب و هل. ولی نشد، اتاق کافیشاپ شد، ولی دوست و رفیقی نداشتم که بیاید و پاتوقش باشد، گه گاهی مامان میامد و سین خواهرم. همیشه زندگی را بدون دوست و رفیق سپری کردم، هیچکس نبود که شبها خانه هم بخوابیم، ریز ریز بخندیم، و فیلم ببینیم و تا صبح نقدش کنیم، لباس های هم را تنمان کنیم، خریدهای شکل هم بکنیم، راز ها و آرزوهایمان را بگوییم، از اولین دوست پسرهایمان، از اولین تجربه های هم آغوشیمان، اولین تجربه کاری، فحش دادن این و آن، سفرهای دوتایی…. چقدر زندگی و جوانی به خودم بدهکار بودم و هستم. اما حالا؟ حالا که ۳۳ سالگی از راه رسیده است و من به غایت فسرده و پژمرده شده ام، تنها و تنها بار زندگی به دوش میکشم و نگاهم میچرخد روی جوان هایی که در دهه ۲۰ زندگیشان هستند… چه حسرتی پشت صورتم موج میزند از رهایی و آزادیشان، از اینکه میداننداز زندگی چه میخواهند و چه باید بکنند. گلشن...ادامه مطلب

ما را در سایت گلشن دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 20 تاريخ: پنجشنبه 9 شهريور 1402 ساعت: 12:56

امسال شد ۱۹! باورت میشود؟ ۱۹سال است که یک شعله شمعی گوشه قلبم، ان پایین روشن و گرم، تمام این روزها را تحمل کردم، رفتن ها و دور شدن های تو را، مهاجرت و رجعت تو را... تا رسیدم به این یکی دو سال اخیر، همان ها که در تاریکی و سیاهی شب مکث نگاهت بیشتر میشود و اینکه هوایم را داری بیشتر و بیشتر حس میشود...ولی خب امدی و جانم به. قربانت! ولیحالا چرا؟؟؟؟؟؟!همچنان چشم دوخته ام به دنیای مجازی تا وبلاگ سبزت را پیدا کنم. همان مه اولین پستی که از تو دیدم رفته بودی فلان سالن برای فلان امتحان رشته ات... کاش پیدایم کنی... اصلا اتفاقی، بعد با اسم خودت کامنت بگذاری، کامنتدونی من متروکه تر از این است که کسی پیدایش شود و بخواند،،،، دلم برایت تنگ است، اندازه ۱۹سال که نه، قرن هاست که دلتنگم گلشن...ادامه مطلب

ما را در سایت گلشن دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 6 تاريخ: شنبه 1 بهمن 1401 ساعت: 15:55

یک... دو... سه... امتحان میکنیم...امتحان میکنیم.

این پست صرفا جهت گردگیری و پاگ کردن غبار است...

کسی صدای منو میشنوه؟

یک...دو...سه....

گلشن...

ما را در سایت گلشن دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 10 تاريخ: پنجشنبه 5 دی 1398 ساعت: 6:32

زبان ترکی استانبولی دلم را میلرزاند... نه ترجمه اش را میدانم نه خواننده اش را میشناسم... اما تمام غمش برایم از آن مرد ۴۰ ساله ای میاید که مهاجرت کرد.. دلم برای چشمهای درشتش وقتی در یک دست سیگار دارد گلشن...ادامه مطلب

ما را در سایت گلشن دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 10 تاريخ: پنجشنبه 5 دی 1398 ساعت: 6:32

امشب پرت شدم به ۱۵سال پیش... راستش یادم رفته بود ۱۵ ستل گذشته است نکه فراموش کرده باشم نه! ولی زمان انگار دیروز بود برایم... ۱۵ را وقتی دیدم که بالای پست وبلاگت تاریخ ۱۵ سال پیش را زده بود.. دوباره خواندمت...تو و تمام کلمه هابت را. اگر دیدی وبلاگت از متروکه ای در می آید بدان منم! من سرگشته در گذشته که دنبال آرامش میگردد.. تو کی مرا پیدا میکنی این وسط بلوای شلوغی دنیای اینترنت؟ کاش پیدایم کنی و برایم پیام بگذاری... بس است این دوری... برگرد لطفا فقط همین مجازی طور!

گلشن...

ما را در سایت گلشن دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 10 تاريخ: پنجشنبه 5 دی 1398 ساعت: 6:32

صفحه بندی