استانبول

خرید بک لینک

زبان ترکی استانبولی دلم را میلرزاند... نه ترجمه اش را میدانم نه خواننده اش را میشناسم... اما تمام غمش برایم از آن مرد ۴۰ ساله ای میاید که مهاجرت کرد.. دلم برای چشمهای درشتش وقتی در یک دست سیگار دارد و دست دیگرش آرام ضربه میزند به میز چوبی خیس از رطوبت دریای مرمره، میگیرد.. چاقویی در قلب فرو میشود و دلم میخواهد آغوشش بگیرم... بچه که بودیم سر یکی از کوچه های تاریک شهرستان نمیدانم منتظر کی بودیم، برگشتم گفتم اینقدر دوستت دارم که دلم میخواهد بغلت کنم.. چه جوابم داد را اما یادم نیست...۱۰سال بزرگتر بود و هست... ۱۰ سال؟ تو بگو قد خدا برایم بزرگ و دور است... بعدها از سر بچگی قهر کردم! تو بگو چرا ؟یادم نیست! سالها بعد که ازدواج کرد زنش واسطه اشتی و دوستی شد.. که چه دنیایی به من داد.. ارام و ارام نزدیک دریای بزرگ شدم...و چه خوب که شد رول مادل من! نزدیک ما نیست.. دور است..۴ساعت هوایی از ما دور است.. توی استانبول ..استانبول رنگی ولی من میگویم غمگین...مثل اروپا سرخوش نیست... چون مثل ما ایرانی ها همچنان درگیر سنت و مدرنیته است!

مرد ۴۰ساله پیشرو و سد شکن بود.... دلم برایش دریای غم است.. وقتی خودش چیزی نمیگوید اما چشمهای درشتش دریای سیاه میشود... . کاش برگردد یک روز بگوید این ها چرت است و حالش از همه ما بیدلان بهتر و شاداب تر است...

گلشن...

ما را در سایت گلشن دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 10 تاريخ: پنجشنبه 5 دی 1398 ساعت: 6:32

صفحه بندی